مادرم در تلگرام با مردی آشنا شده بود و رفتارش مرا عذاب می داد تا اینکه …

0
516
Loading...
graphicstock.com

مادرم در تلگرام با مردی آشنا شده بود و رفتارش مرا عذاب می داد تا اینکه …

پدر و مادرم، هردو، مغرور و یک‌دنده بودند. آن‌ها، به خاطر دخالت‌های دیگران و سر لج و لج‌بازی، از هم طلاق گرفتند.

با آنکه بچه بودم و هنوز مدرسه نمی‌رفتم، خوب می‌فهمیدم چه بلایی سر زندگی‌مان آمده است

هرچه بزرگ‌تر می‌شدم احساس دل‌تنگی‌ام بیشتر می‌شد. گاهی به دیدن پدرم می‌رفتم. زن گرفته بود و یک بچه هم داشت. وقتی می‌دیدم پدر و مادرم بعد از جدایی‌شان همچنان از همدیگر بد می‌گویند، اعصابم به هم می‌ریخت. تنها دل‌خوشی‌ام این بود که کنار مادرم هستم.

پارسال متوجه شدم او در تلگرام Telegram با مردی آشنا شده است و شب‌ها تا دیروقت سرش توی گوشی تلفن همراهش است این موضوع عذابم می‌داد. آن‌ها با هم ازدواج کردند. ناپدری‌ام آدم بدی نبود ولی از او خوشم نمی‌آمد. یک روز با او و مادرم جر و بحث کردم. وسایلم را برداشتم و به خانۀ دایی‌ام رفتم.

Loading...

دایی و زن‌دایی‌‌ام پیر هستند و بچه‌هایشان ازدواج کرده‌اند. آن‌ها خیلی به من محبت داشتند و من توانستم به مدرسه بروم. اول سه‌ماه‌تعطیلی با پسر همسایه دوست شدم. دایی چندبار تذکر داد با این پسر راه نروم. او برایم مثل یک پدر بود و می‌گفت نمی‌خواهد آینده‌ام خراب شود.

دو شب قبل، دایی مرا با آن پسر دید. خیلی عصبی شده بود و می‌گفت من ۱۴سال دارم و نباید با یک پسر ۲۲‌ساله که او را نمی‌شناسم رفاقت کنم. جوابش را دادم‌‌. دایی از کوره در رفت و بیرونم کرد.

آن شب، خانۀ دوستم رفتم. امروز هم، به پیشنهاد او، تصمیم گرفتیم سرقت کنیم. درِ صندوق‌عقب یک ماشین مسافر را باز کرد و داشتیم وسایل آن را سرقت می‌کردیم که مأموران دستگیرمان کردند. من تا حالا از این کارها نکرده‌ام و خیلی پشیمانم. ای کاش به حرف دایی‌ام گوش می‌کردم.

 

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
لطفا نام خود را وارد کنید